خرید بک لینک

درست نمی دانم!
ولی... می گویند:
حوا بود که سیب را تعارف کرد!
و چرا آدم خورد؟؟؟
ساده نبود...
عاشق بود...
نمی دانم!
اما...
حوا برایش با ارزش بود.
باارزش تر از بهشتی که میگویند مفت از دست داد...
=========
خوش به حال باد
گونه هایت را لمس می کند
و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!
کاش مرا باد می آفریدند
و تو را برگ درختی
عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!
در هم می پیچند و عاشق تر می شوند...
=================
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم
جهان یك دهان شد هم آواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
......................
من عاشقت شدم وسالهاست از
دوری تو می نالم و نجوای عاشقانه
سر می دهم .این دنیا قسمت نبود
کنار هم باشیم
هنوزم عاشقتم و تا ابد عاشقت می مونم
تا زمانی که مرگ فرابرسد
و در جهانی دیگر بهم خواهیم رسید

ایرانی مهر

برچسب: نویسنده: حدیث باقریان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 11:00

صفحه بندی